سپیده تازه اومده بود اینجا و هنوز زبانش خیلی خوب نشده بود
تعریف میکرد که:
برای اینکه زبانم خوب شه تصمیم گرفتم برم یه جا کار کنم،
روز های اول بود که یه مرد چینی میاد تو مغازه و یه چیزی میگه شبیه zzzzz
منم نفهمیدم چی گفت الکی گفتم yes yes
دیدم دوباره با یه تعجبی میگه :zzzzzpppp
باز هم گفتم yes yes
مرده میفهمه  که من نفهمیدم چی گفته به زیپ شلوارم اشاره  میکنه
من:
من:
این بیچاره ۲ ساعت میگفت بابا زیپ شلوارت بازه ،من هی yes yes میکردم!!