مهسا تعریف میکرد:
مامانم میخواسته جریان یه تصادف که تو تلویزیون دیده تعریف کنه اما هیچی از ماجرا یادش نبوده، این جوری تعریف کرده:
یه موتوری نفهمیدم کجا چی شد! آخ آخ اما خیلی حیف شد!   Smiley