الیزا تعریف میکرد :
با یکی از دوستام کار فوری داشتم، ولی دوستم رفته بود نماز خونه دانشگاه داشت نماز میخوند، من هم مثل این بچه ها دلم داشت پر میکشید اصلان طاقت نداشتم صبر کنم نمازش تموم بشه،
دوستم هم کوتاه نمیومد که، هی طولش میداد
من هم آخر سر گفتم:
اه. اینم که داره نماز میثم تمار میخونه!
حالا همه وسط نماز خونه:

منم مونده بودم که اینا چرا وسط نماز زدن زیر خنده!



بعد ۵ دقیقه که همه خندیدن تازه ۲ زاریم افتاد که میثم نبود و جعفر بود، تمار نبود و طیار بود !!

پ.ن. وقتی این سوتی رو واسم گفت، گفتم حالا طیار بشه تمار انقدراشکال نداره،اما آخه میثم؟؟؟؟؟